• 02188745707

مدیریت استراتژیک

مفاهیم مدیریت مشارکتی:همانا تغییر تفکر من به تفکر ما و ترویج تصمیم گیری گروهی در سازمان میباشد.

چهار فاکتور مهم درتصمیم گیری مدیریت :زمان، ریسک، عایدی، عوامل محیطی

وظایف اصلی مدیریت :

حداکثر سازی بهره برداری از منابع موجود، به حداقل رساندن ریسک، به حداکثر رساندن عایدی، تعادل بین بازه و ریسک.

مفهوم ریسک:

احتمال اینکه بازده واقعی یک سرمایه گذاری کمتر از بازده مورد انتظار آن باشد ریسک نامیده می‌شود، طبقه بندی های مختلفی در خصوص ریسک وجود دارد که از جمله آنها این است که ریسک را در دو طبقه زیر قرار می‌دهند:

ریسک سیستماتیک:

ریسکی است که غیر قابل اجتناب بوده و در صورت وقوع قابل کنترل نمی باشد، منابع ریسک سیستماتیک شامل سياسی، اقتصادی و غیره میباشد.

ریسک غیر سیستماتیک:

ریسکی است که قابل اجتناب و قابل کنترل بوده و به طور بالقوه از طریق مدیریت موثر می‌تواند به حداقل برسد.

ماهیت مدیریت استراتژیک :پایه های مدیریت استراتژیک بر اساس میزان درکی قرار دارد که مدیران از عوامل زیر دارند:شرکت های رقیب، بازارها، قیمت ها، عرضه کنندگان مواد اولیه، توزیع کنندگان، دولت ها، بستانکاران، سهامداران، و مشتریان.

تعاريف مدیریت استراتژیک :

هنر و علم تدوین، اجرا و ارزیابی تصمیمات وظیفه ای چندگانه که سازمان را قادر می سازد به هدف های بلند مدت دست یابد.

مجموعه تصميم ها و اقدامات مدیریتی است که عملکرد بلند مدت یک شرکت را تعیین می‌کند. در واقع مدیریت استراتژیک نظارت و ارزیابی بر فرصت ها، تهدید های خارجی و توجه به همه نقاط ضعف و قوت یک شرکت است.

مراحل مدیریت استراتژیک :

تدوین استراتژی، اجرای استراتژی، ارزیابی استراتژی.

تدوین استراتژی :

مقصود از تدوین استراتژی این است که رسالت شرکت تعیین شود، شناسایی عواملی که در محیط خارجی سازمان را تهدید می‌کنند یا فرصت هایی را به وجود می آورند، شناسایی نقاط قوت و ضعف داخلی سازمان، تعيين هدف های بلند مدت، در نظر گرفتن استراتژی های گوناگون و انتخاب استراتژی های خاص جهت ادامه فعالیت.

مواردی که در زمینه تدوین استراتژی ها مطرح می شوند عبارت از :

تعیین نوع فعالیتی که شرکت می خواهد به آن بپردازد، فعالیت هایی که می‌خواهد از آن خارج شود، شیوه تخصص منابع، تصمیم گیری درباره گسترش دادن یا متنوع ساختن فعالیت ها. شیوه مصون ماندن از حرکات تند شرکت های رقیب که درصدد بلعیدن آن بر می‌آیند. ادغام با شرکت های رغیب. تصمیم گیری در خصوص ورود به بازار های فرامرزی.

نکته :استراتژی ها، مزایای رقابتی سازمان را در دوره های بلند مدت تعیین می‌نماید، بدین معنی که تصمیمات استراتژی نتایج چند وجهی و آثار دیرپا بر سازمان می‌گذارند.

اجرای استراتژی :

اجرای استراتژی ها ایجاب می کند که سازمان هدف های سالانه را در نظر بگیرید، سیاست ها را تعیین کند، در کارکنان انگیزه ایجاد نماید و منابع را به گونه ای تخصیص دهد که استراتژی های تدوین شده به اجرا درآید.

نکته :اغلب اجرای استراتژی ها را مرحله عملی مدیریت استراتژیک می‌نامند. مقصود از اجرای استراتژی ها این است که کارکنان و مدیران بسیج شوند و اجرای استراتژی های تدوین شده را به مرحله عمل درآورند.

نکته:موفقیت مرحله اجرای استراتژی ها بدین امر بستگی دارد که مدیران بتوانند در کارکنان انگیزه ایجاد نمایند.

 نکته:جنبه اصلی مرحله اجرای استراتژی ها این است که مدیران و کارکنان تشویق و ترغیب شوند در سازمان با شیفتگی و افتخار و در نهایت از خود گذشتگی کار کنند و در راه دستیابی به هدف های تعیین شده از هیچ کوششی فرو گذار نباشند.

ارزیابی استراتژی :

برای ارزیابی استراتژی ها سه فعالیت عمده به شرح زیر انجام می‌شوند:

بررسی عوامل داخلی و خارجی که پایه و اساس استراتژی های کنونی قرار گرفته اند. محاسبه و سنجش عملکردها. اقدامات اصلاحی. بدان سبب باید استراتژی ها را مورد ارزیابی قرار داد که موفقیت امروز نمی‌تواند موفقیت فردا را تضمین کند. توجه داشته باشید که تدوین، اجرا و ارزیابی استراتژی ها بایستی در سه سطح مدیریت (سلسله مراتب سازمانی) انجام گیرد، آنها عبارتند از سطح کل شرکت، سطح بخش یا واحد تجاری و سطح وظیفه ای.

ترکیب قضاوت های شهودی و تجزیه و تحلیل های عملی:

مدیریت استراتژیک یک علم محض نیست که بر اساس قانون علمی 2×2=4 عمل نماید، بلکه در مدیریت استراتژیک سعی می‌شود اطلاعات کمی و کیفی به گونه ای تنظیم گردند که بتوان تحت شرایط نامطمئن تصمیماتی اثربخش اتخاذ شود، لذا به همین جهت لازم و ضروری است که در تصمیم گیری ها از آمیزه مناسبی از قضاوت های شهودی به همراه تجزیه و تحلیل های علمی مشترکا استفاده شود. در واقع موضوع فوق به این نکته اشاره دارد که تفکر تحلیلی و تفکر شهودی مکمل یکدیگر هستند و این شیوه از مدیریت باعث یک نوع نظم و انضباط در تصمیم گیری خواهد شد.

نکته :قدرت تخیل بسیار مهم تر از دانش است، زیرا دانش محدودیت است در حالی که قدرت تخیل همه جهان را در بر می‌گیرد.

سازگاری با تغییرات :

فرایند مدیریت استراتژیک این امکان را برای سازمان ایجاد می‌نماید که در بلند مدت قادر به تطبیق خود با شرایط محیطی باشد، باور فرایند مدیریت استراتژیک بر این اساس است که سازمان ها ناگزیرند به طور دائم بر رویداد های داخلی و خارجی و روند ها نظارت کنند تا بتوانند در زمان مناسب و بر حسب ضرورت خود را با تغییرات وفق دهند.

اصطلاحات کلیدی در مدیریت استراتژیک :

در این قسمت یه طور خلاصه با هشت واژه یا عبارت فنی آشنا می‌شویم، قابل ذکر است که اصطلاحات زیر در ادامه مباحث به طور جامع مطرح خواهند شد، این هشت اصطلاح عبارتند از :

استراتژیست ها :

افرادی هستند که مسئول موفقیت یا شکست سازمان می‌باشند. عهده دار سه مسئولیت اصلی هستند. ایجاد یک بستر برای تغییر ایجاد تعهد و احساس مالکیت. ایجاد توازن بین ثبات و نوآوری.

بیانیه رسالت :

بیانگر علت وجودی سازمان است و جایگاه سازمان را از بین این جهت که به چه کاری اشتغال دارد نشان می دهد.

فرصت ها و تهدید های خارجی :مقصود از فرصت ها و تهدیدات خارجی، رویدادها و روند های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، بوم شناسی، محیطی، سیاسی، قانونی، دولتی، فن آوری و رقابتی است که می توانند به میزان زیادی در آینده به سازمان منفعت یا زیان برسانند.

نقاط قوت و ضعف داخلی:

نقاط قوت و ضعف داخلی در زمره فعالیت های قابل کنترل سازمان قرار می‌گیرند که سازمان آنها را به شیوه ای بسیار عالی یا بسیار ضعیف انجام می دهد، یکی از فعالیت های اصلی و ضروری مدیریت استراتژیک این است که نقاط قوت و ضعف دوایر و واحد های سازمان را شناسایی و آنها را ارزیابی کند.

نکته :نقاط قوت و ضعف شرکت را در مقایسه با وضع شرکت های رقیب، بر اساس موجودیت یا علت هستی سازمان و یا میزان دستیابی به هدف مورد نظر تعیین می‌کنند.

هدف های بلند مدت :

می‌توان هدف های بلند مدت را به صورت نتیجه های خاصی که سازمان می‌کوشد در تامین رسالت خود به دست آورد تعريف کرد.

استراتژی ها:

ابزاری هستند که شرکت می‌تواند بدان وسیله به هدف های بلند مدت خود دست یابد.

هدف های سالانه :

هدف های سالانه هدف های کوتاه مدت هستند که شرکت برای رسیدن به هدف های بلند مدت باید به آنها دست یابد. نکته :در صحنه اجرای استراتژی ها هدف های سالانه از اهمیت خاصی برخوردارند، در حالی که در تدوین استراتژی ها، هدف های بلند مدت از اهمیت ویژه برخوردار می باشند. نکته :با توجه به هر هدفی بلند مدت باید مجموعه ای از هدف های سالانه وجود داشته باشند.

سیاست ها:

مقصود از سیاست رهنمود ها، مقررات و رویه هایی است که شرکت برای دستیابی به هدف های اعلان شده رعایت می‌کند. هنگام تصمیم گیری از سیاست ها به عنوان رهنمود استفاده می‌شود و همچنین سیاست ها تعيين کننده شرایط روزمره و تکراری شرکت می‌باشند.

نکته :استراتژی ها ابزاری جهت رسیدن به اهداف بلند مدت می‌باشند در حالی که سیاست ها ابزاری جهت رسیدن به اهداف کوتاه مدت می باشند.

مزایای مدیریت استراتژیک :

مدیر عامل شرکت راکول اینترنشنال می‌گوید ما بر این باوریم که اساس مدیریت استراتژیک اثربخش بر این پایه قرار دارد و همه کارکنان سطوح مختلف سازمانی از آگاهی کامل برخوردار باشند ما انتظار داریم که هدف های شرکت مسیری را که سازمان طی می‌کند، میزان پیشرفت در جهت هدف ها، مشتریان، شرکت های رقیب و برنامه های تولید به آگاهی همه کارکنان بخش های مختلف برسد.

نکته :مدیران و کارکنان از طریق درگیر شدن در فرایند مدیریت استراتژیک خود را متعهد به حمایت از سازمان می‌نمایند.

نکته :طبق تحقیق پیمایشی انجام شده به این نتیجه رسیده اند که گفتگوی مدیریت استراتژیک مهم تر از اسناد و مدارک مدیریت استراتژیک است که در جلد های زرورق گرفته شده قرار می‌گیرند.

ویلیام دیردن از شرکت هرشی موفقیت شرکت خود را به حساب مدیریت استراتژیک می‌گذارد و می‌گوید مسیر زندگی شرکت از طریق برنامه ریزی برای دوره های بلند مدت تعیین می‌شود و تردیدی نیست که ما در نظر داریم در آینده به این فرایند تکیه کنیم و آن را تقویت نماییم.

گرين لی بر این باور است که مزایای مدیریت استراتژیک به شرح زیر میباشد :به شرکت دیدگاه عینی می‌دهد تا از آن زاویه به مسائل مدیریت نگاه کند.

باعث می شود که شرکت از فرصت ها آگاهی یابد، آنها را بشناسد، الویت بندی کند و از آنها بهره برداری نماید.

برای ایجاد هماهنگی و اعمال کنترل بر فعالیت ها چهارچوب مناسب ارائه می‌کند.

اثرات شرایط نامطلوب و تغییرات نامساعد را به حداقل ممکن می‌رساند.

موجب می‌شود که تصمیمات اصلی به گونه ای گرفته شود که هدف های بلند مدت و پیش بینی شده مورد حمایت بیشتری قرار گیردبرای شرکت این امکان را به وجود می آورد تا زمان و منابع را به شیوه ای اثربخش تر به فرصت های شناخته شده تخصیص دهد.

باعث می‌شود تا وقت و منابع کمتری صرف اصلاح خطاها و تصمیماتی که به صورت ضرب الاجل گرفته می‌شود گردد.

برای ایجاد ارتباط بین کارکنان شرکت چارچوبی را ارائه می نماید.

به سازمان کمک می‌کند تا رفتار افراد هماهنگ و یکپارچه شود.

مبنایی ارائه می‌کند تا بتوان بدان وسیله مسئولیت یکایک افراد را به صورتی مشخص تعیین کرد.

آینده نگری و فکر درباره آینده را تقویت می کند.

موجب تقویت نگرش خوشبینانه نسبت به تغییر می‌شود.

باعث می‌شود که مدیریت شرکت دارای نظم خاصی گردد.

منافع مالی:

نتیجه تحقیقات نشان می‌دهد سازمان هایی که از مدیریت استراتژیک استفاده می‌کنند در مقایسه با آنها که از این شیوه مدیریت استفاده نمی‌کنند از نظر سودآوری، فروش و بهره وری در وضعیت بهتری قرار دارند.

 نکته:استراتژیست های سازمان هایی که عملکرد ضعیفی دارند اغلب درگیر مسائل داخلی و روزمره می باشند و به صورت دائم درگیر کاغذ بازی ها و رسیدن به امور روزمره با ضرب الاجل های پیاپی هستند، اصولا آنها در مورد نقاط قوت و توانایی های شرکت های رقیب گزافه گویی می‌کنند و نقاط قوت شرکت خود را دست کم می‌گیرند، اغلب آنها ضعف را به حساب عوامل غیر قابل کنترل مانند سیستم ضعیف اقتصادی، تغییرات فناوری یا رقابت های خارجی می‌گذارند.

منافع غیر مالی:

افزايش آگاهی از تهدیدات خارجی

درکی بهتر از استراتژی های شرکت های رقیب

افزايش بهره وری کارکنان

کاهش مقاومت در برابر تغییرات

درکی بهتر از رابطه عملکرد و پاداشی که به کارکنان داده می‌شود.

ایجاد ارتباطات قوی و بازخور نمودن نتیجه فعالیت ها از جمله کارهای ضروری است که باید در فرآیند مدیریت استراتژیک انجام شود.

موفقیت سازمان در سایه توجه دائمی به تغییراتی است که در داخل و خارج سازمان رخ می‌دهد. برای سازشکاری در برابر این تغییرات باید تدبیری اندیشیده، استراتژی‌هایی را تدوین کرد و به اجرا درآورد.

نویسنده مقاله : زهرا علومی پور

مرجع کسب و کار ایرانیان

© کلیه حقوق مادی و معنوی برای مرجع کسب و کار ایرانیان محفوظ می باشد.

هدایت به بالای صفحه

هدایت به بالای صفحه